نظر علي الطالقاني

394

كاشف الأسرار ( فارسى )

شَيْئاً ، 185 بعد قهرا چشم باز الوان و گوش اصوات و دماغ بوها و دهن مزه‌ها و بدن گرما و سرما و تحليل گرسنگى و تشنگى احساس كند ، و هنوز به مقام خيال نرسيده و مقام وى مقام پروانه و پشه است كه خيال ندارند و لذا هر لحظه خود را به آتش زنند و امثال ايشان باشد . بلى اين طفل ، خيال بالقوه است و اينها اين قوه را ندارند . و لذا مدتى همه در نظر وى يكسانند . دوست و دشمن و استيناس و استيحاش ندارد . به هر كس ميل كند و از هر زن پستان گيرد . پس در صعود و وجود روح و بقاء وى بدوا بىبدن ممكن نيست ، چه هيمه‌اى ضرور است تا گرم شود و آتش گيرد . و اوّل درجه و مقام معرفت وى احساس است كه هم به بدن است . خلاصه از ترى و سستى و كوچكى و نرمى و نازكى بدن وى پى ببر به سستى و نازكى و كوچكى روح وى . بارى اول كه فى الجمله شعله‌اش بلند شد احساس به حواس ظاهره نمايد كه طبيعى و به اختيار وى نيست . پس اول معرفتها و سرمايهء وى از خداست به اختيار تو ، و آن به دادن چشم و گوش و غير آن است كما قال تعالى بعد قوله لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً ، وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ 186 اى جعلكم عالما و عارفا بهذه الاعضاء و الحواس الظاهرة . 187 منّتك ابتداء و احسانك تفضّل أ فبلساني هذا الكالّ اشكرك ؟ 188 اين يك درجه بود و چون باز به نفخ الهى شعله‌اش دو درجه بلند شد به مقام خيال رسد . حال به مثابهء فرس است مثلا ، و فرق همانا اين است كه اين ناطق بالقوه است نه فرس . پس حال صاحب دو چشم است حسى و خيالى ، گاهى از اين و گاهى از آن نظر نمايد و به مقايسه بين محسوسات اين دو چشم احكام جديد جارى نمايد ، و حال وقتى است كه بخوابد خواب مىبيند و به همين قياس بدن او هم مبلغى كلفت و بزرگ و سخت و با قوّت شده و هنوز تكليف او درست نيست زيرا كه حكم طبيعت بر وى غلبه دارد با آنكه اگر پى بازى و بوالهوسى نرود پژمرده و كوچك و ضعيف بماند چنانچه بسيار اطفال كه به زحمت افتادند چنين شدند . و چون اين مشعل خدا يك درجهء ديگر بلندتر شود فى الجمله ناطق و مدرك كلّى شود . پس حال صاحب سه چشم است كه به هر چشمى عالمى بيند . پس جهان عمارتى است بالاى هم ، غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ مَبْنِيَّةٌ ، 189 و غرفهء پائين و آنچه در اوست نمونه و حكايت غرفهء بالاست و هكذا ؛ و لكن تو هيچ نبينى و چون چراغ روشن شد همان صحن و عرصه بينى و چون فتيله درشت‌تر و شعله بلندتر شد غرفهء اول بينى و هكذا الى ما شاء اللّه . رو مجرّد شو مجرّد را ببين .